تبليغاتX
ِِِشهریار -
 تلنگر                                                                            

خرده شیشه های رنگی

جاده های انتظار پراست از خرده شیشه های رنگی که تا آسمان خط کشیده اند که

اگر فقط لحظه ای به تماشای آن جذابان دلربا خیره گردی چه سخت است به غایتی

بیندیشی که زمانی تنها امیدت بوده است

و شاید این تفکر که بازگشت به تو محال است از جانب همان بلوریان خود خواه باشد

که می خواهند تو تنها بمانی

 

آنها به گونه ای شیزین و دلکش بنظر می آیند که میخواهی تا منتهای جاده براق و

دلفریبشان یاریشان کنی

اما آنها تنهایت می گذارند زمانی که دیگر زیبایی و جذبه دنیا برایت یکرنگ و یک

نواست . و وقتی می خواهی غفلت ها را از خود بزدایی که نمیدانی باید چه کرد

از خود می پرسی سیرو سلوک من از جایی منشا داشت که منتهای آن جاده هزار برابر نه صد هزار برابر روشنتر از اینجا بود پس چگونه توانستم آن را به بهایی اندک از کف بزدایم و راهی این راه سرد وپوچ شوم

 

آنگاست که رو به آسمان می آورم و به بی انتهای آبی رنگ خیره می گردم و فریاد

می زنم ای آسمان تو شاهد بودی که من چگونه به دعوت صفیرت لبیک گفتم زمانی

که مانند تو پاک و بی نیرنگ بودم  تو میانجی شو برای امضای دوباره پرونده ام . مگر نه

اینکه او خود گفت چون بازگشتی از آن منی

میخواهم تا دنیا دنیاست از آن تو باشم و چشمانم کور بار اگر زین پس به ان جاده با دیدهی طمع بنگرم.....

 

 

 

+ نوشته شده در  Sun 20 Jul 2008ساعت 8 PM  توسط فاطمه زاهد  |